گفتگوی پویا سرایی با چکامه
توسط pouya sarai دذ ۲۵ بهمن, ۱۳۹۴ دذ ۱۰:۳۶ قبل از ظهر | دسته‌بندی شده در اخبار متفرقه, اسلایدر, پویا سرایی در آییه‌ رسانه‌ها, جدیدترین مطالب | با 0 دیدگاه

«پویا سرایی» موزیسین نامدار، نوازنده‌ی سنتور و تنبک،‌ ردیف‌دان موسیقی کلاسیک ایرانی، آهنگساز، بداهه‌نواز، استادیار دانشگاه، منتقد و پژوهشگر هنر است. تنها با سی و دو سال سن، با کارنامه‌ای بسیار درخشان و مملو از جوایز موسیقایی، آلبوم‌ها، کنسرت‌ها، مقاله‌ها، نقدها و پژوهش‌ها در متفاوت‌ترین زوایای موسیقی… بدون شک پرکاری و فعالیت این موزیسین جوان با پویایی ذهن ایشان ارتباط مستقیم دارد.

حضور در بیش از ۲۲٠ آلبوم موسیقی، اجراهای متعدد در ایران و جهان و همکاری با آهنگسازان و خوانندگانی چون بهزاد عبدی، سعید فرجپوری، حمید متبسم، مجید درخشانی، مجید انتظامی، نادر مشایخی، محمدرضا درویشی، فریدون شهبازیان، فردین خلعتبری، پیمان سلطانی، ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک، همایون شجریان، شهرام ناظری، محمد معتمدی،‌ علیرضا قربانی صدیق تعریف، محسن کرامتی، وحید تاج، علی زندوکیلی، حسام الدین سراج و سالار عقیلی از او جدای شخصیتی فعال در حوزه‌ی آکادمیک، نوازنده و تنظیم کننده و آهنگسازی بسیار پرکار هم ساخته است.

سوال: آشنایی شما با موسیقی در کودکی شکل گرفت، شما هم در خانواده‌ای موسیقایی متولد شدید؟

نه… مادر من دکتر داروساز و پدرم شغل آزاد دارند. خانواده‌ی پدری‌ام به موسیقی عشق می‌ورزند هرچند هیچ‌کدام موزیسین نشدند.

سوال: تاثیرگذارترین شخص در شکل‌گیری علاقه‌ی شما به موسیقی و ادامه دادن آن چه کسی بوده و چه انجام داده که این علاقه تا کنون ادامه پیداکرده؟

در وهله‌ی اول، پدرم مشوق من بود و بعد مادر و دیگر اعضای خانواده. پدرم عاشق موسیقی است. وقتی می‌دید در طفولیت آهنگ‌های استاد شجریان را با تمام جزئیات می‌خواندم متوجه استعداد من در موسیقی شد. قرار بود کلاس آواز بروم ولی با مشاوره با چند استاد به این نتیجه رسیدیم که قبل از سن بلوغ سراغ آواز نروم تا تارهای صوتی‌ام آسیب نبینند. قرار شد به تاسی از استاد شجریان و بسیاری از خوانندگان دیگر که با سنتور موسیقی را شروع کردند موقتا سنتور بزنم تا به‌زودی سراغ آواز بروم. چیزی که هیچ‌گاه محقق نشد. یعنی کلاس صداسازی و آواز به‌طور اخص نرفتم .در دوره کارشناسی چندبار خواستم خدمت استاد کرامتی برای صداسازی بروم که خب محقق نشد هرچند که بعدها ردیف و موسیقی آوازی را به‌طور جدی دنبال کردم. الان اگر باز به آن سال‌ها برگردم مستقیما سمت آواز می‌روم و یا اگر مجبور باشم سازی بزنم کمانچه را ترجیح می‌دهم. اینقدر شیفته‌ی این ساز هستم!

سوال: وقتی به رزومه‌ی کاری شما نگاه کوتاهی می‌کنیم پرکاری و فعالیت گسترده شما باعث حیرت می‌شود، این حجم گسترده‌ی کاری مربوط به گستردگی موسیقی کلاسیک ایرانی می‌شود یا به انرژی و شوق کاری شما ارتباط دارد؟ علت این همه جست و جو در موسیقی چه بوده؟

موسیقی کلاسیک ایرانی بسیار غنی است. البته که هر فرهنگ موسیقایی دیگر هم گسترده و غنی است اما موسیقی خاورمیانه گسترده‌تر است. چون یک سر آن مبحث سنت است. سنت هم خودش یک فرهنگ به گستردگی جهان است. سنت دایره‌ی رنگارنگی از مذهب  و عرفان و دین و فرهنگ و ادب و هنر را شامل می‌شود. عالم بزرگی که ماقبل رنسانس و آغاز زندگی و تفکر تکنولوژیک، اجداد ما قرن‌ها در آن زیسته‌اند. موسیقی چه صناعت باشد چه علم در معرفت شناسی قدما جزوی از معرفت و دانش بوده است. این نکته در همه‌ی رسالات فلاسفه و متفکران قدیم وجود دارد از ابن سینا تا بنایی. برای همین، موسیقی خاورمیانه یک زیرساخت محکم به اسم حکمت دارد. این حکمت همه چیز است علم است، هنر است، فیزیک است، هندسه است، ریاضی است. می‌بینید که همه‌ی این‌ها زمینه‌های مطالعه و فعالیت هستند برای شناسایی این موسیقی. یعنی هر چقدر هم به آن بپردازید باز زمینه‌هایی هست که هنوز بکر هستند. این مطالعات گسترده را بگذارید کنار مطالعات جدید التاسیسی که در غرب سال‌هاست رایج است و امروزه برای همه‌ی هنرپژوهان الزامی است از قبیل تاریخ موسیقی، جامعه شناسی موسیقی، معناشناسی، نشانه شناسی و…. جامعه‌ی ما در امر پژوهش موسیقی بسیار نوپاست.

سوال: تاثیرگذارترین نوازنده‌ی سنتور روی نوازندگی شما کیست؟ اصولا تاثیرپذیری از نوازندگان دیگر برای یک نوازنده‌ی حرفه‌ای نه در حکم تکرار و تقلید که در شکل زیبایی‌شناسی آن جایی در ذهن شما دارد؟

به‌طور قطع استاد پایور. هم شاگرد مستقیم ایشان بودم و هم قبل و بعد از کلاس ایشان دل‌باخته‌ی سنتور و آموزه‌ها و آثارشان بودم. شخصیت قاطع و کاریزماتیک استاد هم جوری بود که هر کس با ایشان اندکی محشور بود جذب ایشان می‌شد. از طفولیت شاگرد استاد علیزاده هم بودم و از عشق‌ام به موسیقی همه‌ی کارهای استاد لطفی را هم حفظ بودم و به‌شکل گوشی آن‌ها را می‌نواختم. خاطرم هست اولین سالی که در جشنواره‌ی جوان در سنتور اول شدم یک قطعه از استاد لطفی که با گوش آن‌را درآورده بودم را اجرا کردم. در کنار این علاقه، همه‌ی آثار استاد مشکاتیان را با استاد جواد بطحایی از بهترین و قدیمی‌ترین شاگردان استاد، زده بودم و به آن‌ها عشق می‌ورزیدم  اما آشنایی عمیق من  با عمق آثار ایشان در دوره‌ی کارشناسی موسیقی اتفاق افتاد. زمانی‌که ساعت‌ها در دانشگاه با دوستانم ساز می‌زدم. هنرمندان عزیز حامد فکوری و محمد امین اکبرپور در این تعمیق، تاثیر بسزایی داشتند. روزهای متمادی با این دوستان ساز می‌زدیم و قطعات استاد مشکاتیان را با سلول سلول‌مان درک می‌کردیم و لذت می‌بردیم. یادش به‌خیر…. در همین سال‌ها از محضر استاد پشنگ کامکار و بعد استاد داریوش طلایی هم بهره‌مند شدم به نظرم اگر نقاط حسن و ضعف هر مکتب آموزشی مشخض شود و هنرجو بداند در چه زمینه‌ای باید از چه کسی تقلید کند این بهترین تقلید است وگرنه تقلید کورکورانه و متعصابه قطعا راه به جایی نمی‌برد. جمله‌بندی استاد پایور در کنار تکنیک استاد اردوان کامکار در کنار ذوق شیداگونه‌ی استاد مشکاتیان ترکیب ویژه‌ای می‌شود که هنرجو باید دنبال منبع هرکدام از آن‌ها نزد هر کدام از این اساتید بگردد.

سوال: تجربیات آهنگسازی و تنظیم، به نسبت نوازندگی و فعالیت آکادمیک و پژوهشی شما محدودتر است، اما در نظر مخاطب عام مقبول‌تر است، تجربیات گاهی سه‌گاهی و این سر سودایی و همین پروژه بداهه نوازی روشنا بسیار موفق بوده‌اند. با توجه به این برنامه‌ای برای آهنگسازی با حجم بیشتر در ذهن دارید؟ آثاری که مشخصا معرف شخصیت موسیقایی شما باشد.

برای من کار  و تحقیق عادت شده. فرقی ندارد در کدام حوزه. گاهی مقاله است گاهی پایان‌نامه دانشجویانم، بسیاری از اوقات تدریس دانشگاه و خارج دانشگاه،  گاهی نقد. گاهی سخنرانی. گاهی نوازندگی و گاهی تنظیم و آهنگسازی. مهم این است که تمام روز مشغول به یکی از این حوزه‌ها هستم. بسیاری از من گلایه می‌کنند که چرا برای مثال برای سنتور، کتابی تالیف نمی‌کنم. همیشه می‌گویم این کار کسی است که فقط در یک حوزه فعالیت دارد. برای من گاهی ساختن اثری با سازبندی غیر ایرانی جذاب‌تر است تا آنسامبل سنتی. نه اصراری دارم بر کار در یک حوزه و نه حتی دوست دارم فقط یک حوزه را پیش ببرم. ایده‌آل من پیش بردن موازی همه‌ی این حوزه‌ها به شکل کمی و کیفی است. سنتور در این بین فقط یکی از مولفه‌های جزیی این حوزه است. دوست دارم تجربه کنم و آزادانه فعالیت کنم . گاهی کار سنتی، گاهی سمفونیک، گاهی سولو، گاهی بداهه… سکون بدترین چیز برای من است!

سوال: در پروژه روشنا شما به اهمیت برنامه گلها و مشخصا برنامه‌ی گلهای جاویدان در بداهه‌نوازی و تک‌نوازی در موسیقی دستگاهی اشاره می‌کنید، در مورد این مجموعه بداهه‌نوازی‌ها چه نظری دارید؟

بداهه‌نوازی در دوره‌ای اصل موسیقی دستگاهی بوده است. الان هم بسیاری بر آن تکیه دارند اما عقیده دارم رویکرد بسیاری از هم نسلان من با رویکرد پیشینیان متفاوت است. نه این‌که بدتر شده یا بهتر. اصلن حرف بهتر و بدتر در درک زیبایی شناختی هنر بی‌معنی است. آنالیز علمی و ارزیابی فنی آن مقوله‌ی دیگری است. من با روشنا می‌خواهم دوباره بداهه‌نوازی در موسیقی دستگاهی اجرا کنم. یعنی منطق بسط و گسرتش جملات بداهه و در کل  محتوای اجرایی‌ام منطبق با موازین موسیقی دستگاهی باشد نه از فرهنگ‌های دیگر چیزی به عاریت بگیرم. موسیقی با کلام هم سال‌هاست در جامعه رخنه کرده است و در مقابل موسیقی‌سازی کم‌فروغ‌تر بوده است. بسیاری از اساتید نظیر استادان متبسم، مشکاتیان، کلهر و حتی استاد لطفی و علیزاده در طول این سال‌ها سعی کردند موسیقی بی‌کلام را نیز جلوه‌ای نو ببخشند. روشنا هم با این دید، در راستای فعالیت آن‌هاست.

سوال: فضای آکادمیک تدریس موسیقی در دانشگاه‌ها را چطور ارزیابی می‌کنید؟ نسلی که شما تربیت می‌کنید چه ویژگی‌های دارد؟

فضای آکادمیک این سال‌ها نسبت به قبل  خیلی فرق کرده است. دانشجوها از نظر تکنیکی بسیار پیشرفت کرده‌اند. دانش موسیقی این روزها زیاد شده اما بینش ناظر بر موسیقی کمی و سطحی‌تر شده. موسیقی‌ها مصرفی شده و به موسیقی عامه پسند نزدیک شده است. نسل جدید حوصله‌ی ممارست و عمق ندارد. تنوع و تحیر را ترجیح می‌دهد تا عمق و آرامش. این مختص موسیقی این زمانه نیست. همه چیز سریع و سطحی شده است. اما فرهنگ شنوایی دانشجوهای معاصر بسیار گسترده‌تر از قبل شده است. رسانه‌ها و انقلاب اطلاعات در آن باعث شده مطلع‌تر از قبل باشند. دسترسی به منابع راحت‌تر شده و روش‌های آموزش زودتر به نتیجه می‌رسند. نتیجه‌ای قابل لمس و سریع که البته شامل همه‌ی جنبه‌ها و نیازهای موسیقیدان فعال در موسیقی دستگاهی نمی‌شود. زدن ردیف به تنهایی کافی نیست همانطور که زدن قطعات بدون ردیف ناکافی است. باید تاریخ موسیقی دانست، فرم دانست، هارمونی و کنترپوان بلد بود  و از همه مهم‌تر آثار مختلف موسیقی دستگاهی را به‌طور تحلیل و آنالیتیک شنید و بررسی کرد و درس گرفت. تمرینات باید کاملا آگاهانه و اتودیک باشد نه صرف حفظ کردن ماده‌ی صوتی ردیف یا حفظ کردن و زدن قطعات بزرگان. نسل حاضر نه مشکل دسترسی به اطلاعات را دارد، نه مشکل خاص تکنیکی نه بی‌سوادی. انگیزه و بینش ندارند و سردرگم هستند. در برخی جنبه‌ها حق دارند. وضع معشیتی موزیسین‌ها کاملا مبهم است. ولی در زمینه‌های دیگر نمی‌دانند کدام راه درست است و چه باید بکنند. بسیاری هم مرعوب زرق و برق شهرت و فضای مجازی می‌شوند و سردرگم‌تر می‌گردند. این ضرر بسیار بیشتری دارد تا ضعف تکنیکی و اطلاعاتی نسل پیش.

سوال: با توجه به اوضاع کنونی جامعه و عدم آگاهی جوانان از موسیقی اصیل به نظر شما وظیفه‌ی هنرمندان در قبال آشنایی و پاسداشت هنر اصیل ایران چه هست؟ و باید چه اقدامی انجام دهند؟

هنرمندان در این دوره که نمایش موسیقی از رسانه‌های ملی کم‌فروغ است نقش مضاعفی دارند. در واقع همین هنرمندان هستند که با آثارشان پرچم موسیقی را بالا نگه داشته‌اند. در غیاب رسانه‌های ملی، هنرمندان این دوره در همه‌ی ابعاد می‌توانند نقش سازنده یا مخرب داشته باشند. آثار تالیفی و موسیقایی‌شان می‌تواند سلیقه‌ی جمعی را تغییر دهد، آموزه‌هایشان می‌تواند نسلی را به‌خوبی ترتیب کند یا نسلی را ناکارآمد بار بیاورد. در جامعه‌ای که خود هنرمندان بیش از هر کس بانی موسیقی هستند و از طرفی تولید موسیقی‌های غیرجدی و مصرفی هم در این جامعه رو به فزونی است، هنرمندانی که از موسیقی اصیل دفاع می‌کنند، موقعیت حساس‌تری دارند. باید به‌روز باشند. باید آگاه باشند و بدون تعصب.

سوال: در پایان درمورد برنامه‌های آینده که در پیش دارید کمی توضیح بدهید. مخاطبان منتظر انتشار آلبوم باشند یا کنسرت و یا فعالیت خاص دیگری؟

در حال حاضر پروژه‌ی روشنا را پیش می‌برم. مشغول آهنگسازی چند پروژه از جمله یک موسیقی سریال هستم. چند ترک  مختلف با ساختار سنتی و ارکستر بزرگ (سمفونیک) در دست دارم. مجموعه‌ی تصویری دو نوازی من و هنرمند نازنین پژمان حدادی عزیزم هم در حال تدوین نهایی است و به‌زودی به بازار عرضه خواهد شد. آلبوم‌های دیگری هم در مراحل مختلف دارم که به محض اتمام اطلاع‌رسانی خواهند شد. تحلیل‌های صوتی به‌صورت درس گفتارهای سریالی در تحلیل ردیف را هم مدتی است در فضای مجازی آغاز کرده‌ام که گویا مورد استفاده و اقبال هنردوستان قرار گرفته و خودم دوست دارم برای ارتقاء دانش عمومی موسیقی‌دوستان، این پروژه را تا جایی که فرصت و توان داشته باشم پیش ببرم.

سوال: درپایان سخنی با مخاطبان؟

توصیه‌ی من به دوستان نازنینم گوش دادن موسیقی است. گوش دادن تحلیلی با ذهنی آگاه. نه صرفا برای لذت بردن. یعنی ذهن آگاه باشد به اتفاقات جاری موسیقی. ریتم، ملودی، فرم ، بافت همه چیز از فیلتر ذهن عبور کند و مورد سوال قرار بگیرد. یعنی برای مثال از خود بپرسید چرا این‌گونه شد؟ چرا این ملودی به این صورت شکل گرفته است؟ چرا این ریتم این تاثیر را می‌گذارد؟ باور داشته باشید این روش مهمترین عامل برای پیشبرد موسیقی است. ردیف را هم این‌گونه بشنوید؛ یعنی مدام از خود بپرسید ویژگی این گوشه چه بود؟ چه چیزی شندیم؟ با چه ملودی؟ چه ریتمی؟… این آگاهی ذهن از همه چیز مهم‌تر است. برقرار و مانا باشید.

منبع : چکامه

فرستادن یک دیدگاه

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.